
آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟
پاسخ: یکی از آسیب های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام دارد و از شفافیت لازم برخورد دار نیست ؛ از این رو قضاوت دربارة آن ها مشکل است. تاریخ زندگی پیامبر(ص) نیز از این قاعده مستثنا نیست و بخشی از آن فاقد شفافیت می باشد؛ از این رو دانشمندان سنی و شیعی در خصوص تاریخ ولادت ایشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربیع الاول است و یا هفدهم آن.
یکی از مسایل دیگر که ابهام دارد، آن است که آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفت و یا شهید شد؟
در برخی از متون آمده است: «گروهی، زنِ یکی از اشراف یهود را به نام زینب فریب دادند که پیامبر را از طریق غذا مسموم سازد. نقشة وی از این قرار بود که آن زن، کسی را خدمت یکی از یاران پیامبر فرستاد و از او پرسید که پیامبر اسلام کدام عضو از گوسفند را بیشتر دوست می دارد. او در پاسخ گفت: ذراع گوسفند مطبوعترین عضو برای پیامبر است. زینب، گوسفندی را بریان کرد و آن را مسموم ساخت، و بیش از همه در ذراع آن سم داخل نمود و به عنوان هدیه خدمت پیامبر فرستاد. پیامبر نخستین لقمه ای را که به دهان گذارد، احساس کرد مسموم است. فوراً آن را از دهان در آورد، ولی کسی که با ایشان غذا می خورد، یعنی «بشر بن براء معرور» که از روی غفلت چند لقمه خورده بود؛ پس از مدتی بر اثر سم در گذشت. پیامبر دستور داد زینب را احضار کردند و به او گفت: چرا چنین جفایی را بر من روا داشتی؟! وی در پاسخ گفت: تو اوضاع قبیلة ما را هم بر هم زدی، من با خود فکر کردم که اگر فرمانروا باشی، با خوردن این سم از بین خواهی رفت، و اگر پیامبر خدا باشی، قطعاً از آن اطلاع یافته و از خوردن آن خودداری خواهی نمود.
ابن اسحاق گزارش می دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می دانستند.
با توجه به مطالب مذکور باید گفت:
1) از برخی روایات و متون دینی استفاده می شود که پیامبر(ص) در جنگ خیبر مسموم شده و این مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده است. برخی گفته اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است.
شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر(ص) را نیز دارای مقام شهادت می دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است.
در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیر گذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: «نیست پیامبر و وصی مگر این که شهید شود».
2) در خصوص این که به پیامبر(ص) شهید گفته نمی شود، شاید بدان جهت باشد که مسایل تاریخی ابهام دارد و یا سند برخی از روایات اشکال دارد. طبیعی است چیزهایی را می توان به ساحت مقدّس پیامبر نسبت داد که شبهه و ابهام نداشته باشد. از سوی دیگر دقیقاً مشخص نیست که مسمومیت، چقدر در رحلت پیامبر تأثیر گذار بوده؛ زیرا مسمومیت در سال هفتم هجری بوده، ولی رحلت پیامبر در سال 11 هجری اتفاق افتاده و این فاصله زمانی حکایت از آن دارد که مسمومیت عامل اصلی رحلت پیامبر نبوده است. اگر مسمومیت علت اصلی رحلت پیامبر(ص) بود، باید پیامبر بعد از مسمومیت از دنیا می رفت، همان گونه که «بشر بن براء» که از گوشت همان گوسفند خورده بود، فوت کرد.
3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال دربارة رحلت و یا شهادت پیامبر(ص) نمی توان قضاوت نمود، زیرا داوری دربارة مسایل تاریخی مبهم، مشکل است. از متون تاریخی استفاده می شود که پیامبر توسط زن یهودیه مسموم شده است. حال پیامبر(ص) در اثر مسمومیت از دنیا رفت یا نه، مشخص نیست.
از دیدگاه روایات، دعا و نیایش در روز عرفه چه فضیلتی دارد؟
روز عرفه روز دعا و نیایش است و اگر چه روزه آن روز مستحب است، لیکن اگر روزه گرفتن آن روز موجب ضعف شود، آن گونه که انسان نتواند دعاهای این روز را بخواند، خواندن دعا بر روزه گرفتن مقدم است.(1) نقش نیایش در وصول به رحمت بیکران الهی، با بیان امام صادق(ع) که فرمود: «الدُّعاء کهف الإجابه کما أنّ السّحاب کهف المطر»(2)به خوبی روشن است. طبق این بیان نورانی همان طور که ابر، قرارگاه باران است، دعا نیز قرارگاه اجابت است. به بیان دیگر، اجابت در درون دعاست، همانطور که باران در نهاد ابر تعبیه شده است، بنابراین، چنانچه کسی با حسن ظن و خالصانه و عارفانه و به نحو عام دعا کند، خدا هم اجابت خواهد کرد. بخش مهمّی از پیروزی انبیای بزرگ(ع)نیز به برکت دعا بوده است؛ زیرا تظاهرات و عملیات، بخش «جسمانی» پیروزی را تشکیل میدهد ولی دعا و نیایش روح ظفر است؛ چنانکه امام علیبن موسیالرضا(ع) همواره به اطرافیان خویش میفرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران: «علیکم بسلاح الأنبیاء» آنگاه در پاسخ اینکه سلاح آنان چه بود؟ میفرمود:(3) دعا تنها چیزی است که خدا آن را به انسان تملیک کرده است. انسان جز دعا و تضرع در پیشگاه خداوند مالک چیزی نیست: «یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک إلّا الدّعاء (4) از این رو در برابر دشمن درون، سلاحی جز ناله ندارد: «و سلاحه البکاء» (5) دشمن بیرون را میتوان با سلاح سبک و سنگین از پا درآورد ولی شیطان و دشمن سرسخت درون را تنها با اشک در برابر خدا میتوان رام کرد. بنابراین، کسی که اهل ناله نیست، مسلح نیست و اگر کسی مسلح نباشد پیروز نخواهد شد؛ زیرا انسان تا زمانی که خود را میبیند، خدا را نمیبیند و به درگاه او تضرّع و اظهار عجز نمیکند، وقتی ننالد در نبرد با اهریمن درون و بیرون شکست میخورد.
گرچه همة حالات زندگی برای نیایش مناسب است ولی دوران پربار حج و حضور در مواقف آن، شکوه بیشتری برای دعا و تأثیر فراوانتری برای نیایش به درگاه پروردگار جهان دارد و چون دعا از ضمیر صاف، مورد قبول است و احرام و آهنگ کعبة ازاد و پاک، در تصفیة ضمیر تأثیر به سزایی دارد، نیایش در حج و دعا در مواقف آن بهترین اثرها را به همراه خواهد داشت. از این رو برای هر برنامه از مناسک حج. دستور ویژهای در مورد نیایش داده شده است و عمدة آن دعای عرفه در صحرای عرفات و همراه تودة مردم گرد آمده از سراسر جهان و عُشاق مشعر و مشتاقان کوی مناست.
روایات فراوانی دربارة اعمال روز عرفه و هنگام وقوف در عرفات، به ویژه کیفیت دعا در آن موقف نقل شده که بخشی از آنها در خصوص دعاهای آن روز، مانند دعای عرفه امام حسین و دعای امام سجّاد(ع) است و بخشی نیز در اهتمام و ترغیب به دعا کردن به دیگران است، به گونهای که برخی شاگردان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همه همّ خود را در آن سرزمین که دعاها در آن مستجاب است، صرف دعا برای غیر میکردند.
علیبن ابراهیم در این باره از پدرش نقل کرده که گفت: عبدالله بن جندب را در عرفات دیدم که زمانی طولانی دست به سوی آسمان بلند کرده، سیلاب اشک از گونههایش بر زمین سرازیر بود، به گونهای که من شخص دیگری را اینچنین در حال مناجات ندیدم. هنگامی که مردم از عرفات عازم مشعر بودند به او گفتم: کسی را بهتر از تو در حال نیایش ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند در آن حال فقط برادرانم را دعا میکردم؛ زیرا از امام کاظم(ع) شنیدم که فرمود: کسی که به دور از چشم برادر (ایمانی)اش در حق وی دعا کند از جانب عرش ندا داده میشود که صدهزا برابر آنچه برای او خواستی نصیب تو خواهد شد: «من دعا لأخیه بظهر الغیب نودی من العرش: ولک مأة ألف ضعف مثله». پس شایسته نبود که من صدهزار برابر دعای مستجاب را به خاطر یک دعا که برآورد شدنش معلوم نیست واگذارم. (6) مشابه این نقل، دربارة دیگر صحابه نیز روایت شده است.(7)
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، 94، ج، ص123 ـ 124.
2. کافی، ج2، ص471.
3. همان، ص471.
4. مفاتیح الجنان، دعای کمیل.
5. همان.
6. کافی، ج2، ص508 و ج 4، 465.
7. همان.

چرا موقع نام امام زمان (علیه السلام) دست بر سر گذاشته می شود آیا غیر از تعبّد حکمتی دارد؟
پاسخ: در تفکر شیعی، امامان معصوم (ع) جایگاهی بس بلند دارند، از این رو هر گاه اسامی یا برخی از القاب آنان ذکر میشود، پسوند «علیه السلام» به کار برده میشود. و این نشان از مقام رفیع آنان داشته و نوعی احترام به ساحت مقدس آنان تلقی میگردد.
دست بالای سر گذاشتن و صلوات فرستادن در هنگامی که اسم امام زمان (ع) ذکر میشود، در راستای احترامی است که به ساحت مقدس امام زمان (ع) شکل میگیرد. در برخی از روایات تصریح شده است که جهت احترام به ساحت مقدس امام زمان (ع) معصومان این کار را میکردند.
همان گونه که هر گاه اسم حضرت حجت برده میشد، بزرگان قیام مینمودند. (1)
مرحوم شیخ عباس قمی مینویسد: روایت شده که دعبل خزاعی وقتی که قصیده تائیّه خود را برای حضرت امام رضا (ع) سرود چون به این شعر رسید:
خروج امام لا محاله خارج یقوم علی اسم اللَّه بالبرکات
امام رضا (ع) چون نام قائم را شنید، برخاست و سر خود را به سوی زمین خم کرد، پس از آن کف دست راست خود را بر سر گذاشت و فرمود: «اللهم عجل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزاً». (2)
پی نوشت ها:
1 . منتهی الامال، ج 2، ص 488 - 489.
2 . همان، ص 490.
ازآیت الله بهجت نقل شده است که فرمود: ما قبلا به جوانها بشارت می دادیم که ظهور حضرت مهدی را خواهند دید اما اینک به پیرها هم بشارت می دهیم که ظهور حضرت را خواهند دید»آیا واقعا آقای بهجت این بشارت را داده اند و ظهور حضرت نزدیک است؟
پاسخ: دفتر آیت الله بهجت چنین مطلب را در مورد ظهور امام زمان (عج) رد کردند. گاهى خبرهایى، مبتنى بر نزدیکى ظهور به برخى شخصیتها نسبت داده مىشود که نیاز به تأمل و بررسى دارد. اولاً، ظهور و نزدیکى آن علائمى دارد که در کتابهایى که در این زمینه تألیف یافته، ذکر شده است.
نکته در خور توجه این است که امر مشخص نمودن زمان ظهور فقط در اختیار خداوند است و هیچ کس نمىتواند براى آن زمانى معین کند. عبدالرحمن بن کثیر گوید در محضر امام صادق(ع) بودم که «مهزم» بر او وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم خبر ده مرا از این امرى که منتظرش هستیم که کى خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى «مهزم» وقت گذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند.
حضرت تصریح مىنمایند: کسانى که براى ظهور امام زمان(عج) وقتى معین مىکنند دروغ مىگویند و از خصوصیات منتظر واقعى ظهور امام زمان این است که تسلیم باشد و عجله ننماید.
ما نه از خود آقاى بهجت و نه از نزدیکان و خاصان ایشان خبرى مبتنى بر ادعاى مزبور نشنیدهایم. ویژگى خاص خود آقاى بهجت این است که صلوات خود را با «و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم» ختم مىنمایند و این نشان مىدهد که ایشان تسلیم این امر هستند و براى ظهور دعا مىنمایند و این براى همه ما الگویى است که از رهبران فکرى و دینى خود پیروى کنیم و از دعا و توسل به عنایتهاى ائمه طاهرین غافل نباشیم.
چیزی که در این میان دارای اهمیت و ارزش است این است که ما در رابطه با مسأله ظهور حضرت حجت(عج) بر طبق روایات معتبر و متعدد دارای دو وظیفه مهم می باشیم:
1. دعا برای تعجیل ظهور حضرت(عج) که در روایات بر آن تأکید شده و خود حضرت مهدی(عج) نیز در توقیع و نامه ای که مرقوم فرموده اند می فرمایند: «واکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم؛ برای تسریع در فرج و ظهور فراوان دعا کنید که فرج و گشایش شما در این است» این عمل یعنی دعا برای تعجیل در فرج و ظهور حضرت، علاوه بر این که اطاعت امر و اجرای فرمان و خواسته آن حضرت می باشد، در سرعت بخشیدن به ظهور آن عزیز تأثیر دارد و علاوه بر آن موجب ایجاد پیوند و ارتباط معنوی و روحی میان ما و آن سرور میگردد و محبت آن حضرت را در دل ما افزون میگرداند و به دنبال آن بر میزان اطاعت ما از ایشان و پیروی ما از رهنمودها و خواسته هایشان می افزاید.
2. آمادگی برای ظهور و همراهی و همگاهی با ایشان و افزایش ظرفیت های روحی و معرفتی و معنوی برای استقبال از ظهور ایشان چون به فرض از زمان ظهور آن امام همام(ع) هم با خبر باشیم ولی آمادگی خدمت به ایشان و پا در رکاب بودن ایشان را نداشته باشیم و آن اندازه به آن حضرت ایمان و معرفت نداشته باشیم تا همه فرامین و دستوراتشان را گردن نهیم و بی چون و چرا بپذیریم و آماده جان نثاری و فداکاری در راه آن سرور و اهداف الهی او را نداشته باشیم، این آگاهی از زمان ظهور چه ثمری به حال ما می تواند داشته باشد؟
در هر صورت چه از زمان ظهور آن عزیز آگاه باشیم و چه نباشیم، وظیفه ما کسب آمادگی روحی و معنوی برای ظهور و آراسته شدن به صفات حسنه و اخلاق نیک و مجهز شدن به سلاح تقوا و ایمان در زمان غیبت آن بزرگوار است چنانچه در روایات آمده است: کسی که منتظر ظهور ولی عصر(ع) باشد و اهل تقوا و عمل به وظایف و اخلاق نیک الهی و انسانی باشد، چه ظهور نزدیک باشد و چه دور به حال او ضرری ندارد. در برخی روایات فرموده اند چنین فرد منتظری اگر هم از دنیا برود و ظهور را درک نکند، مانند کسی است که در کنار رسول خدا(ص) شمشیر زده و در راه خدا جهاد کرده است.